انیمیشن های علوم پایه ششم دبستان
انیمیشن های علوم كلاس ششم دبستان
انیمیشن های ریاضی پایه ششم دبستان
شهادت امام سجاد ( علیه السلام )

اى آموزگار سجده و تسبيح!
تقدیر این بود که در آن وانفسای ستم، درآن جنگ نابرابر و درآن سیل خون و دریای عطش،
تو بمانی! تو بمانی و پرده از اسرار عاشورا برداری و اوج مظلومیت خاندان رسول ونور دیده ی
بتول را بر همه بازگویی ، تو بمانی و از داغ 72 خورشید سرخ بگویی، از کربلا، از تاسوعا،
از عاشورا و گودال قتلگاه و از فرات و از داغ پاره پاره های تن .
تو بمانی و در آن بیابان سوزان، در میان خیمه های سوخته ودر میان خیل حرامیان که
بر اهل حرم می تاختند،تنها پناه زنانِ بی پناه و کودکان تشنه لب و داغدیده باشی.
تو بمانی و طبل رسوایی یزید و شامیان و کوفیان را در گوش تاریخ به صدا درآوری
و با خطبه ی آتشینت، کاخ شام را به لرزه درآوری. تو بمانی و عمری بر
فاجعه ی کربلا اشک بریزی و پرده پرده، رازهای عاشورا را فاش کنی و
مُهر ننگ و ذلّت را بر پیشانی ناحق بنشانی.
تو بمانی و شمشیر دعایت، سپر بلا گردانِ مسلمین شود و سوز راز و نیازهای شبانه ات،
سکوت شب های تار را در هم شکند و راهنمای هدایت عاشقان آل محمّد شوی.
![]()
روزی که بسته در غل و زنجیر می شدی زخمی ترین تراوش تقدیر می شدی
هفت آسمان کنار تو در حال گریه بود وقتی درون خیمه زمین گیر می شدی
ای تفسیر غریبانه ترین تصویر!
مولاجان! تو تفسیر کامل عاشورایی.
امّا، داغ شهادت تو، دل ها را روانه ی بقیع کرده است؛
بقیعی که مظلومیّتش، شبیهِ تل زینبیه علیهاالسلام ، شبیه گودال قتلگاه،
شبیه غروب عاشوراست و شبیه شام غریبان است.
مناجات تو، تفسير راهى بود كه تنهايى ات را در اسارت خيمهها رقم مىزدعرفان تو،
ميوه شكفته در حادثه كربلاست بر قامت آزرده و رنجور دلت.
راز و نياز تو، طى درجات عشق است،
فدای تربتت، که بی شمع و چراغ، اندوه غریبانه ی حضرت رقیه علیهاالسلام را یادآوری می کند.
آه از این غم، که دل، با یاد تو حتی غریبانه ترین داغ های عاشورایی را، یادآوری می کند.
کاش می شد سر بر آستانت می نهادم و مثل شمعی، با آتش دل آب می شدم.
![]()
مولا جان! در این ماهِ غربت و اشک، مرثیه و آه، که یادت را در کربلای دل به تعزیّت نشسته ایم،
دستِ کوتاه ما را از بلندای آستانت محروم مکن و به لطفِ شفاعت،
سرافرازمان گردان که سخت محتاج عنایتیم!
![]()
داغی نشانده بر جگرت، یاد کربلا
خون می رود ز چشم ترت، یاد کربلا
زینب، سکینه، گریه و طفل رباب و آب
می آورند در نظرت، یاد کربلا
این جلوه های اشکِ عزا در صحیفه است
یاد خدا، شب و سحرت، یاد کربلا
روز ششم

1. در این روز عبیداللّه بن زیاد نامهای برای عمر بن سعد
فرستاد كه: من از نظر نیروی نظامی اعم از سواره و پیاده تو را تجهیز
كردهام. توجه داشته باش كه هر روز و هر شب گزارش كار تو را برای من
ميفرستند.
2. در این روز "حبیب بن مظاهر اسدی" به امام حسین
علیهالسلام عرض كرد: یابن رسول اللّه! در این نزدیكی طائفهای از بنی اسد
سكونت دارند كه اگر اجازه دهی من به نزد آنها بروم و آنها را به سوی شما
دعوت نمایم.
امام علیهالسلام اجازه دادند و حبیب بن مظاهر شبانگاه
بیرون آمد و نزد آنها رفت و به آنان گفت: بهترین ارمغان را برایتان
آوردهام، شما را به یاری پسر رسول خدا دعوت ميكنم، او یارانی دارد كه هر
یك از آنها بهتر از هزار مرد جنگی است و هرگز او را تنها نخواهند گذاشت و
به دشمن تسلیم نخواهند نمود. عمر بن سعد او را با لشكری انبوه محاصره كرده
است، چون شما قوم و عشیره من هستید، شما را به این راه خیر دعوت
مينمایم... .
در این هنگام مردی از بنياسد كه او را "عبداللّه بن
بشیر" مينامیدند برخاست و گفت: من اولین كسی هستم كه این دعوت را اجابت
ميكنم و سپس رجزی حماسی خواند:
قَدْ عَلِمَ الْقَومُ اِذ تَواكلوُا وَاَحْجَمَ الْفُرْسانُ تَثاقَلُوا
اَنِّی شجاعٌ بَطَلٌ مُقاتِلٌ كَاَنَّنِی لَیثُ عَرِینٍ باسِلٌ
"حقیقتا
این گروه آگاهند ـ در هنگامی كه آماده پیكار شوند و هنگامی كه سواران از
سنگینی و شدت امر بهراسند، ـ كه من [رزمندهای] شجاع، دلاور و جنگاورم،
گویا همانند شیر بیشهام."
سپس مردان قبیله كه تعدادشان به 90 نفر
ميرسید برخاستند و برای یاری امام حسین علیهالسلام حركت كردند. در این
میان مردی مخفیانه عمر بن سعد را آگاه كرد و او مردی بنام "ازْرَق" را با
400 سوار به سویشان فرستاد. آنان در میان راه با یكدیگر درگیر شدند، در
حالی كه فاصله چندانی با امام حسین علیهالسلام نداشتند. هنگامی كه یاران
بنياسد دانستند تاب مقاومت ندارند، در تاریكی شب پراكنده شدند و به قبیله
خود بازگشتند و شبانه از محل خود كوچ كردند كه مبادا عمر بن سعد بر آنان
بتازد.
حبیب بن مظاهر به خدمت امام علیهالسلام آمد و جریان را بازگو
كرد. امام علیهالسلام فرمودند: "لاحَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ"14
شب ششم: حضرت قاسم(ع)
شب نوجوانان عاشورایی، شب
روضه قاسم بن الحسن(ع) . وقتی امام حسین(ع) سخن از شهادت یارانش به میان
آورد، نوجوان سیزده ساله کربلا از عمو پرسید: عموجان ایا من نیز به فیض
شهادت نائل می شوم؟ امام او را به سینه چسباند و فرمود: فرزندم مرگ را
چگونه می بینی؟
قاسم پاسخ داد: از عسل شیرین تر!
شهادت طلبی قاسم(ع) و پا فشاری او برای رسیدن به مقصود، زیباترین الگو را برای رهروان خط سرخ شهادت رقم زد.
درهای عشق

ششمین روز از محرم است و کربلا درهای عشق را به سمت بهشت گشوده است. وپذیرای کاروانی از نور شده؛ کاروانی به رنگ خورشید، کاروانی از تبار آسمان و از طایفه ی پیغمبر
کربلا می رود تا پذیرای حسین باشد؛ می رود، تا گوش جان بسپارد به صدای غریبی که دلش، آینه ی تمام نمای آیات خداوندی است
وچيزي نمانده به اين كه صدای بانگ جرس در نینوا بپیچید
فرات، خورشید و علقمه، سخت بگریند
کیست آن که سلام کاروان را پاسخ گوید، جز نیزه ها و شمشیرها؟
کاروان از راه رسید
و بزم کوفیان آغاز شد، چه نیک، به استقبال کاروانیان آمدند و چه خوب، رسم مهمان نوازی را به جا آوردند؛ مهمانی که خود، فرا خوانده بودند
کاروان از راه رسید و قیامتی پیش پایش برپا شد
کربلا؛ طاقت از کف داده بود. گوشه گیری این خاک، یکپارچه فریاد بود که یا حسین، بازگرد! این جانمان این سرزمین، قتلگاه کاروان توست! بازگرد
این مردم نامرد، تو را نمی شناسند. رسمشان بی وفایی است و پیشه ی شان، عهدشکنی
بازگرد مولا! این جا، دستان عباس تو را می خواهند و قامت رعنای علی اکبرت را. این جا، سیل سیلی و تاراج و تازیانه، بیداد می کند. این جا، آتش، بر انتظار خميه های توست. این جا، حجاب اهل حرمت را به یغما می برند
بازگرد مولا! بازگرد
روز پنجم

1. در این روز عبیداللّه بن زیاد، شخصی بنام "شبث بن ربعی"را به همراه یك هزار نفر به طرف كربلا گسیل داد.
2.
عبیداللّه بن زیاد در این روز دستور داد تا شخصی بنام "زجر بن قیس" بر سر
راه كربلا بایستد و هر كسی را كه قصد یاری امام حسین علیهالسلام داشته و
بخواهد به سپاه امام علیهالسلام ملحق شود، به قتل برساند. همراهان این مرد
500 نفر بودند.
3. در این روز با توجه به تمام محدودیتهایی كه برای
نپیوستن كسی به سپاه امام حسین علیهالسلام صورت گرفت، مردی به نام "عامر
بن ابی سلامه" خود را به امام علیهالسلام رساند و سرانجام در كربلا در روز
عاشورا به شهادت رسید.
زهیر، الگوی عاشقی کربلاست. او تا چند روز پیش، از دیدار حسین(ع) هراس داشت، اما پس از آن که به خیمه امام گام نهاد، هراسش به عشقی جاودانه بدل شد. بارقه نگاه حسین(ع) چنان در جانش اثر کرده بود که از همه هستی خود گذشت و از دنیا و خانمان گسست. او در این راه چنان پیش رفت که به یکی از فرماندهان سپاه آن حضرت تبدیل شد.
حال و هوای کربلا

هر کس حسینی می شود با نام من شیدا شود
من زینبم دخت علی آئینه زهرا منم
پیغمبر پیغمبران مجموعه ی غمها منم
من چشم خود وا کرد ه ام از ابتدا سوی بلا
همايش بزرگ همنوايي شيرخواران با علي اصغر حسين (ع)


علوم پایه پنجم
ماشین ها به چها رروش به ما کمک می کنند
۱- با انتقال نیرو(تقریبا همه ماشین ها در این خاصیت مشترک هستند )
2- با افزایش نیرو
3- با تغییر جهت نیرو
4- با افزایش مسافت وسرعت اثر نیرو















































