راهنمای تدرسی کتب پایه ششم


انیمیشن های علوم پایه ششم دبستان


انیمیشن های علوم كلاس ششم دبستان

 

 

انواع انرژی

 

تاثیرات آنتی بیوتیك

 

انرژی حركتی

 

انرژی ها

 

زنجیره غذایی

 

شبكه غذایی

 

نیروی مغناطیسی

 

ضایعات كاغذ

 

فتوسنتز

 

فواید زباله ها

 

اسیدها

 

جلبك ها

 

فتوسنتز

 

نیرو

 

نیرو گرانشی

 

سلول گیاهی و جانوری

 

جذب تكه های آهن

 

اثر متقابل دو جسم

 

نیرو (1)

 

نیرو (2)

 

نیرو گرانشی

 

آهن ربا

 

تغییر انرژی

 

انواع انرژی

 

میكروسكوپ نوری(1)

 

میكروسكوپ نوری(2)

 

سلول گیاهی و جانوری

 

نشاسته در برگ

 

فتوسنتز (2)

 

عوامل بیماری زا

 

انیمیشن های ریاضی پایه ششم دبستان

انیمیشن های ریاضی كلاس ششم دبستان

 

 

تقسیم كسرها

 

اعداد اعشاری

 

مضرب مشترك

 

اعشار صعودی و نزولی

 

كسر اعشاری

 

مقداری از كسر

 

گنجایش

 

اعشار روی محور

 

مضرب اعداد

 

زاویه

 

كسر به اعشار

 

كسر و عدد مخلوط

 

اعداد اعشاری

 

كسرهای مساوی

 

احتمال

 

مخلوط به كسر

 

تفریق كسرها

 

كسر و شكل

 

كسرها ...

 

ضرب و تقسیم كسر

 

متمم و مكمل (1)

 

محاسبه حجم

 

ضرب اعشاری

 

محور اعداد

 

متمم و مكمل (2)

 

تبدیل كسر به مخلوط

 

هوش و خلاقیت ریاضی

 

رقابت اعشاری

 

اعداد اعشاری (محور)

 

مساحت مستطیل

 

شهادت امام سجاد ( علیه السلام )


اى آموزگار سجده و تسبيح!   

 تقدیر این بود که در آن وانفسای ستم، درآن جنگ نابرابر و درآن سیل خون و دریای عطش،

 

تو بمانی! تو بمانی و پرده از اسرار عاشورا برداری و اوج مظلومیت خاندان رسول  ونور دیده ی

 

 بتول را  بر همه بازگویی ، تو بمانی و از داغ 72 خورشید سرخ بگویی، از کربلا، از تاسوعا،

 

از عاشورا و گودال قتلگاه و از فرات و از داغ پاره پاره های تن .

 

تو بمانی و در آن بیابان سوزان، در میان خیمه های سوخته ودر میان خیل حرامیان که

 

 بر اهل حرم می تاختند،تنها پناه زنانِ بی پناه و کودکان تشنه لب و داغدیده باشی.

 

تو بمانی و طبل رسوایی یزید و شامیان و کوفیان را در گوش تاریخ به صدا درآوری 

 

و با خطبه ی آتشینت، کاخ شام را به لرزه درآوری. تو بمانی و عمری بر

 

 فاجعه ی کربلا اشک بریزی و پرده پرده، رازهای عاشورا را فاش کنی و

 

مُهر ننگ و ذلّت را بر پیشانی ناحق بنشانی.

 

تو بمانی و شمشیر دعایت، سپر بلا گردانِ مسلمین شود و سوز راز و نیازهای شبانه ات،

 

سکوت شب های تار را در هم شکند و راهنمای هدایت عاشقان آل محمّد شوی.

  

 

 روزی که بسته در غل و زنجیر می شدی       زخمی ترین تراوش تقدیر می شدی

 

  هفت آسمان کنار تو در حال گریه بود           وقتی درون خیمه زمین گیر می شدی

 

   ای تفسیر غریبانه ترین تصویر!

 

مولاجان! تو تفسیر کامل عاشورایی.

 

امّا، داغ شهادت تو، دل ها را روانه ی بقیع کرده است؛

 

بقیعی که مظلومیّتش، شبیهِ تل زینبیه علیهاالسلام ، شبیه گودال قتلگاه،

 

 شبیه غروب عاشوراست و شبیه شام غریبان است.

 

مناجات تو، تفسير راهى بود كه تنهايى ‏ات را در اسارت خيمه‏ها رقم مى‏زدعرفان تو،

 

ميوه شكفته در حادثه كربلاست بر قامت آزرده و رنجور دلت.

 

راز و نياز تو، طى درجات عشق است،

 

فدای تربتت، که بی شمع و چراغ، اندوه غریبانه ی حضرت رقیه علیهاالسلام را یادآوری می کند.

 

آه از این غم، که دل، با یاد تو حتی غریبانه ترین داغ های عاشورایی را، یادآوری می کند.

 

کاش می شد سر بر آستانت می نهادم و مثل شمعی، با آتش دل آب می شدم.

 

  

 

مولا جان! در این ماهِ غربت و اشک، مرثیه و آه، که یادت را در کربلای دل به تعزیّت نشسته ایم،

 

دستِ کوتاه ما را از بلندای آستانت محروم مکن و به لطفِ شفاعت،

 

 سرافرازمان گردان که سخت محتاج عنایتیم!

  

 

داغی نشانده بر جگرت،  یاد کربلا

 

خون می رود ز چشم ترت، یاد کربلا

 

زینب، سکینه، گریه و طفل رباب و آب

 

می آورند در نظرت، یاد کربلا

 

این جلوه های اشکِ عزا در صحیفه است

 

 یاد خدا، شب و سحرت، یاد کربلا

روز ششم


1. در این روز عبیداللّه‏ بن زیاد نامه‏ای برای عمر بن سعد فرستاد كه: من از نظر نیروی نظامی اعم از سواره و پیاده تو را تجهیز كرده‏ام. توجه داشته باش كه هر روز و هر شب گزارش كار تو را برای من مي‏فرستند.
2. در این روز "حبیب بن مظاهر اسدی" به امام حسین علیه‏السلام عرض كرد: یابن رسول اللّه‏! در این نزدیكی طائفه‏ای از بنی اسد سكونت دارند كه اگر اجازه دهی من به نزد آنها بروم و آنها را به سوی شما دعوت نمایم.
امام علیه‏السلام اجازه دادند و حبیب بن مظاهر شبانگاه بیرون آمد و نزد آنها رفت و به آنان گفت: بهترین ارمغان را برایتان آورده‏ام، شما را به یاری پسر رسول خدا دعوت مي‏كنم، او یارانی دارد كه هر یك از آنها بهتر از هزار مرد جنگی است و هرگز او را تنها نخواهند گذاشت و به دشمن تسلیم نخواهند نمود. عمر بن سعد او را با لشكری انبوه محاصره كرده است، چون شما قوم و عشیره من هستید، شما را به این راه خیر دعوت مي‏نمایم... .
در این هنگام مردی از بني‏اسد كه او را "عبداللّه‏ بن بشیر" مي‏نامیدند برخاست و گفت: من اولین كسی هستم كه این دعوت را اجابت مي‏كنم و سپس رجزی حماسی خواند:
قَدْ عَلِمَ الْقَومُ اِذ تَواكلوُا وَاَحْجَمَ الْفُرْسانُ تَثاقَلُوا
اَنِّی شجاعٌ بَطَلٌ مُقاتِلٌ كَاَنَّنِی لَیثُ عَرِینٍ باسِلٌ
"حقیقتا این گروه آگاهند ـ در هنگامی كه آماده پیكار شوند و هنگامی كه سواران از سنگینی و شدت امر بهراسند، ـ كه من [رزمنده‏ای] شجاع، دلاور و جنگاورم، گویا همانند شیر بیشه‏ام."
سپس مردان قبیله كه تعدادشان به 90 نفر مي‏رسید برخاستند و برای یاری امام حسین علیه‏السلام حركت كردند. در این میان مردی مخفیانه عمر بن سعد را آگاه كرد و او مردی بنام "ازْرَق" را با 400 سوار به سویشان فرستاد. آنان در میان راه با یكدیگر درگیر شدند، در حالی كه فاصله چندانی با امام حسین علیه‏السلام نداشتند. هنگامی كه یاران بني‏اسد دانستند تاب مقاومت ندارند، در تاریكی شب پراكنده شدند و به قبیله خود بازگشتند و شبانه از محل خود كوچ كردند كه مبادا عمر بن سعد بر آنان بتازد.
حبیب بن مظاهر به خدمت امام علیه‏السلام آمد و جریان را بازگو كرد. امام علیه‏السلام فرمودند: "لاحَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّه‏ِ"14

شب ششم: حضرت قاسم(ع)
شب نوجوانان عاشورایی، شب روضه قاسم بن الحسن(ع) . وقتی امام حسین(ع) سخن از شهادت یارانش به میان آورد، نوجوان سیزده ساله کربلا از عمو پرسید: عموجان ایا من نیز به فیض شهادت نائل می شوم؟ امام او را به سینه چسباند و فرمود: فرزندم مرگ را چگونه می بینی؟
قاسم پاسخ داد: از عسل شیرین تر!
شهادت طلبی قاسم(ع) و پا فشاری او برای رسیدن به مقصود، زیباترین الگو را برای رهروان خط سرخ شهادت رقم زد.

درهای عشق





ششمین روز از محرم است و کربلا درهای عشق را به سمت بهشت گشوده است. وپذیرای کاروانی از نور شده؛ کاروانی به رنگ خورشید، کاروانی از تبار آسمان و از طایفه ی پیغمبر

کربلا می رود تا پذیرای حسین باشد؛ می رود، تا گوش جان بسپارد به صدای غریبی که دلش، آینه ی تمام نمای آیات خداوندی است

وچيزي نمانده به اين  كه  صدای بانگ جرس در نینوا بپیچید

 فرات، خورشید و علقمه، سخت بگریند

کیست آن که سلام کاروان را پاسخ گوید، جز نیزه ها و شمشیرها؟

کاروان از راه رسید

و بزم کوفیان آغاز شد، چه نیک، به استقبال کاروانیان آمدند و چه خوب، رسم مهمان نوازی را به جا آوردند؛ مهمانی که خود، فرا خوانده بودند

کاروان از راه رسید و قیامتی پیش پایش برپا شد

کربلا؛ طاقت از کف داده بود. گوشه گیری این خاک، یکپارچه فریاد بود که یا حسین، بازگرد! این جانمان این سرزمین، قتلگاه کاروان توست! بازگرد

 این مردم نامرد، تو را نمی شناسند. رسمشان بی وفایی است و پیشه ی شان، عهدشکنی

بازگرد مولا! این جا، دستان عباس تو را می خواهند و قامت رعنای علی اکبرت را. این جا، سیل سیلی و تاراج و تازیانه، بیداد می کند. این جا، آتش، بر انتظار خميه های توست. این جا، حجاب اهل حرمت را به یغما می برند

بازگرد مولا! بازگرد


روز پنجم


1. در این روز عبیداللّه‏ بن زیاد، شخصی بنام "شبث بن ربعی"را به همراه یك هزار نفر به طرف كربلا گسیل داد.
2. عبیداللّه‏ بن زیاد در این روز دستور داد تا شخصی بنام "زجر بن قیس" بر سر راه كربلا بایستد و هر كسی را كه قصد یاری امام حسین علیه‏السلام داشته و بخواهد به سپاه امام علیه‏السلام ملحق شود، به قتل برساند. همراهان این مرد 500 نفر بودند.
3. در این روز با توجه به تمام محدودیتهایی كه برای نپیوستن كسی به سپاه امام حسین علیه‏السلام صورت گرفت، مردی به نام "عامر بن ابی سلامه" خود را به امام علیه‏السلام رساند و سرانجام در كربلا در روز عاشورا به شهادت رسید.

این شب مانند شب چهارم میان چند شهید کربلا مشترک است. شب پنجم به حبیب بن مظاهر و حضرت عبدالله بن حسن کودک هشت سالة امام مجتبی(ع) نیز منسوب است. عبدالله(ع) در شمار آخرین شهیدانی بود که پیش از شهادت امام حسین(ع) در ظهر عاشورا به شهادت رسید.

زهیر، الگوی عاشقی کربلاست. او تا چند روز پیش، از دیدار حسین(ع) هراس داشت، اما پس از آن که به خیمه امام گام نهاد، هراسش به عشقی جاودانه بدل شد. بارقه نگاه حسین(ع) چنان در جانش اثر کرده بود که از همه هستی خود گذشت و از دنیا و خانمان گسست. او در این راه چنان پیش رفت که به یکی از فرماندهان سپاه آن حضرت تبدیل شد.

حال و هوای کربلا


حال و هوای کربلا در حال من پیدا بود

هر کس حسینی می شود با نام من شیدا شود

من زینبم دخت علی آئینه زهرا منم

پیغمبر پیغمبران مجموعه ی غمها منم

من چشم خود وا کرد ه ام از ابتدا سوی بلا

ادامه نوشته

همايش بزرگ هم‌نوايي شيرخواران با علي اصغر حسين (ع)

می گویند که در تنها مصیبتی که از عالم بالا و از سوی خداوند متعال به امام حسین (ع) تسلیت گفته شد، مصیبت حضرت علی اصغر (ع) بود، نمي توانم بخوانم، انگار زبانم بند آمده. انگار هيچ گاه لالايي نياموخته ام انگار هيچ گاه کسي در گوش من لالايي نخوانده است. ولي... نه... انگار صدايي مي آيد! صدا، صداي لالايي از سرخ ترين گوشه دنيا، از داغ ترين صحرا، از گلوي خشک يک مادر... آري، مي آيد و صدا انگار بلندتر مي شود و بيشتر... صدا تنها صداي يک زن نيست... صداي لالايي يک کاروان است که با زنگ شتراني خسته و اسب هايي بي سوار آميخته است. لالايي بلندتر مي شود و گويي کاروان امتداد مي يابد و انگار هزاران و هزاران گلوي شش ماهه به آسمان برمي خيزد تا رد تير سه شعبه را بر خويش بخواند، شايد کودکي در آن گوشه سرخ دنيا... خسته ام کودکم، خسته تر از آن که بر پيشاني ات، نام علي اصغر ببندم، سبز پوشت کنم و بر دستان عزادارم بلندت کنم... ولي صداها، لالايي ها نزديک و نزديک تر مي شود و تو بي تاب و بي تاب تر. امروز تو هم انگار از من نواهاي ساده هر شب را نمي خواهي و قصه هاي ساده کودکي هايم را... مي داني دلبندم! امروز من هم بي قرار شنيدن لالايي بانويي هستم براي طفلي تشنه، امروز دلم نواي رباب مي جويد ربابي که آهسته، بي صدا، دل خون و تنها با چشمان مولايش بي واژه از کوچک ترين علي صحراي عشق و خون سراغ مي گيرد... پس مي خوانم، براي آن بانو و گهواره بي کودکش لالايي هاي بلندترين شب سياه تاريخ را... لالايي... علي لالا... علي لالا... صبح روز چهارم ماه خون وماتم هم زمان با اولين جمعه ، محرم حسيني يک بار ديگر بانوان سرزمين عاشقان حسيني، طفلان کوچک خود را در آغوش گرفتند و به ياد کوچک ترين ياور مولايشان در عاشوراي تاريخ به سوگ نشستند. و همايش «شيرخوارگان حسيني» را همچون سال هاي گذشته به صورت هم زمان در ايران و برخي کشورهاي ديگر جهان برگزار كردند.


همه در جمع ولی تنهایند...!


lماه محرم ماه خون وقیام




علوم پایه پنجم


ماشین ها به چها رروش به ما کمک می کنند

۱- با انتقال نیرو(تقریبا همه ماشین ها در این  خاصیت مشترک هستند )

2- با افزایش نیرو

3- با تغییر جهت نیرو

4- با افزایش مسافت وسرعت اثر نیرو

 

ادامه نوشته

سخنی آموزنده از امام علی (ع)